تبليغاتX
blogers
××× تنها در باغ ×××

 

 

 

در می زنند ...

 

در می زنند ...

در را باز میکنی؟!

ببین چه کسی پشت در است؟!

 

شاید خودت باشی

نباید منتظر بمانی

یا شاید من باشم

ببین اگر من بودم.باز نکنی!!!

می خواهم با تو تنها باشم

تنها ...

تنهای تنها...

تنها...

 

 

+ نوشته شده در 87/04/31ساعت 20:5 توسط قاسم |
 

یا امیرالمومنین(ع)...

 

 

دل هر چه نظر به وسعت عالم تافت
جز نور تو در عرصه ی آفاق نیافت
هنگام نهادن قدم بر سر خاک
دیوار حرم به احترام تو شکافت .

 

+ نوشته شده در 87/04/25ساعت 21:52 توسط قاسم |
 

پارسال کجا و امسال کجا...یادش بخیر...

 

بیاد  پارسال...معنای واقعی ××× تنها در باغ ×××

(من نیز بودم)

 

+ نوشته شده در 87/04/23ساعت 10:28 توسط قاسم |
 

غم تو...غم من...

 

همیشه عکس های سیاه و سفید

                 یه غمی توشون برای من هست

غم تو.... غم من...

 

همه عکس های تو برای من

سیاه و سفیدند

 

+ نوشته شده در 87/04/17ساعت 11:44 توسط قاسم |
 

چشمهاش...

 

چشمهاش ...

چشمهاش دیوونه ام کرد !

 

 

 

اون معصومیت ِ تو چشمهاش بود  که  تموم ِ وجودمو لرزوند !

 

 

: واسه اطلاع : یه دختر بچه بود ...

 

+ نوشته شده در 87/04/09ساعت 3:28 توسط قاسم |
 

فقط بخاطر دوستام...

 

این  پست و عکس رو فقط بخاطر دو دوست عزیزی که امشب بعد از مدتها دوری (نمی دونم برا چی دوری ) دیدمشون و واقعا خوشحالم کردن و دلم براشون تنگ شده بود  میزارم.

ایول به همه دوستای با معرفت

 

+ نوشته شده در 87/04/06ساعت 2:32 توسط قاسم |