تبليغاتX
blogers
××× تنها در باغ ×××

 

 

 

تاسوعا و عاشورا...

 

روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند،  بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.

+ نوشته شده در 86/10/27ساعت 17:53 توسط قاسم |
 

روزی که امیرکبیر به شدت گریست...

 

                                                   امیرکبیر کیست؟

 

 امروز صدوپنجاه‌و ششمین سال‌روز شهادت اوست.

کسی که رابرت واتسون درباره اش می‌گوید:

 اگر میرزا تقی‌خان می‌‌ماند و اندیشه‌‌های خود را به انجام می‌رساند، بدون تردید در زمره‌ی کسانی شمرده می‌شد که به باور برخی از سوی خدا به رسالت تاریخی برگزیده شده‌اند.

 


 

حکایتی از مملکتداری میرزا تقی خان فراهانی به قلم استاد محمود حکیمی

 

 

  

                  ××× امیرکبیر ×××

در سال ۱۲۶۴ قمری نخستین برنامه دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه کودکان و نوجوانان ایرانی را آبله کوبی میکردند؛ اما چند روز پس از آغاز آبله کوبی به امیرکبیر خبر دادند که مردم نمی خواهند واکسن بزنند؛ چون چند تن از فالگیرها و دعانویس ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه یافتن جن به خون انسان می شود.  

 

هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته اند، امیر بی درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله می کوبند. شماری که پول کافی داشتند پنج تومان را پرداختند و از آبله کوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می شدند یا از شهر بیرون می رفتند.

 

روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه شهر تهران و روستاهای پیرامون آن تنها ۳۳۰ نفر آبله کوبیده اند. در همان روز پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه هایتان آبله کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم، جن زده میشود. امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی. حال گذشته از این که فرزندت را از دست داده ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمیگردد. این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقیقه دیگر بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد.

 

در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده اند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب! من تصور می کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر مرده است که او این چنین های های می گرید. سپس به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن آن هم به این گونه برای دو بچه شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست؛ آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده اند. امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. تمام ایرانی ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می گریم که چرا این مردم باید اینقدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند. 

 

 

+ نوشته شده در 86/10/20ساعت 23:16 توسط قاسم |
 

محرم ...

 

السلام علی الحسین (ع)

                             وعلی علی ابن الحسین (ع)

                                                              وعلی اولاد الحسین (ع)

                                                                                            وعلی اصحاب الحسین (ع)

 

 


 

 

السلام علی الحسین (ع)

 

 

 

+ نوشته شده در 86/10/19ساعت 21:10 توسط قاسم |
 

زندگی...

 

زندگی چون گل سرخی است

                             پر از برگ و پر از عطر و پر از خار . . .

یادمان باشد

                        اگر گل چیدیم

                                                     عطر و خار و گل و برگ

                                                                               همه همسایه ی دیوار به دیوار همند .

 

+ نوشته شده در 86/10/15ساعت 1:30 توسط قاسم |
 

فراق...

 

من از فراق تو هر شب به ماه مینگرم

گمان برند خلایق که عاشق قمرم

+ نوشته شده در 86/10/10ساعت 23:36 توسط قاسم |
 

تولدم مبارک...

تولدم مبارک . . .

+ نوشته شده در 86/10/04ساعت 18:3 توسط قاسم |
 

عشق...

می توان عشق را
                           در پستوی دل پنهان کرد
                                                                         عطرش را ولی
                                                                                                                  هرگز!

+ نوشته شده در 86/10/01ساعت 17:14 توسط قاسم |